۱۳۸۸ مهر ۲۰, دوشنبه

رویکرد خام (مصاحبه)

جناب آقای فاخری با سلام و امیدوارم که حال شما خوب باشه
کانون صنفی معلمان بیانیه ای مبنی بر اعتصاب سراسری معلمان در روزهای اول اسفند ماه خبر داده است در این رابطه شما خودتون این اعتصاب را چطور ارزیابی می کنید؟

من هم متقابلا ًسلام عرض می کنم

ابتدا لازم به یاد آوری است که خود وزارت آمورش و پرورش برقراری نظام هماهنگ حقوق را که دولت از آن به عنوان لابحه خدمات کشوری یاد می کند اعلام کرده است ولی با توجه به اینکه دولت از یکسو در قول و قرار های خود سابقهٔ درستی ازخود نشان نداده است و از سوی دیگر محتوای برقراری آن،آنچنان که از بر داشت های کانون به نظر می آید رضایت آنان را بطور نسبی جلب نساخته است کانون نیز اعلام اعتصاب سراسری کرده است.

بیانیه ای که کانون صنفی معلمان صادر کرده است اگر چه توانسته باشند مسیر را درست هدایت کرده باشند می شود البته تا حدودی مناسب به نتیجه خواست ها رسید. اما از جهاتی تصمیم کانون قابل تأمل و هم بر شکل آن ایراد وارد است. برای اینکه این اولین بار است که خود وزارت پیش از آنکه فشار خاصی از سوی کانون بر آن وارد شده باشد برقراری لایحه را از ابتدای 88 اگر چه محاسبات پیش از آن را نیاورده است اعلام کرده است.این خود اگر بی واسطه بوده باشد می تواند دید مثبتی بر ذهنیات دولت باشد.ذهنیاتی که ممکن است خود بخواهند آن ذهنیات روند تکامل داشته باشند و نقاط اختلاف و شبهه انگیز را بتدریج رفع سازند.

ولی متأسفانه از آنجا که سیاست های کلی دولتمردان بر اساس خودمحوری و تک محوری و تاحدودی نیز کینه توزانه در جریان تفکری بوده است تصویر درست تر و روشنی از آنان برجامعه ارائه نشده است.این همان چیزی است که روند اصلاحات و رفع شبهات و موارد اختلاف انگیز را کند می سازد و نگرانی هایی را ایجاد می کند که لازمهٔ آن به کنار نهادن اختلاف ها و رسیدن به اصول گرایی حقیقی مبتنی بر استانداردهای بین المللی و نهاد بشری است که در کل،اصل و منطق گرایی و استنادهای هوشی را بیان می کنند.

اعتصاب تعریف روشن و سازنده ای دارد که هر اعتصابی بر اساس آن تعریف شکل می گیرد و صورت اعتراض نه بیش از آن را پیدا می کند.تعریفی که کانون معلمان از اعتصاب ارائه کرده است تعریفی است تا آنجا که اطلاعات من قد می دهد در هیچ جای دنیا به آن شکل نه داشته اند و نه در اعتراضات خود عملا بکار بسته اند بلکه اعتراضات صنفی در هر کجای دنیا که شکل گرفته است بطور مستقل و بدون حمایت دیگر اقشار صنفی و بدون حساسیت زا با پایداری و قانون مداری عینی به اعتراضات صنفی خود تا رسیدن به خواسته های البته برحق خود و ضرورت عملی آن، پافشاری کرده اند.

کانون اگر اشتباه نکنم اعلام کرده است که از روز سوم اعتصاب به مدرسه نخواهند رفت یعنی اینکه در واقع در خانه خواهند نشست و اسمش را اعتصاب خواهند گذاشت.این شکل تعریف اعتصاب بک چیزی شبیه قهر کودکانه است و یا اینکه با ضعف ایمانی که به خود و خواسته های خود دارند دیگران را که اولیای دانش آموزان باشند برای اعتراضات همگانی وارد عمل می کنند و روند ناخوشایندی را پیش روی دولت در عکس العمل آن بر علیه خود و امنیت جامعه قرار می دهند.شاید وزیر آموزش و پرورش از این نگاهی بوده است که گفت: باید ببینیم جولان این جریان کانون به کجا می کشد.

این دور از تفکر جمعیت فرهنگی است که آموزش علم،ادب،قانون مداری و رشد فکری را در یک جامعه بر عهده دارد کانون این جمعیت نتواند خواسته های خود را از مسیر علم و عقلمندی و بر اساس ذهنیات قانون مداری دنبال کند.روی این اصل می شود گفت که اعلام این اعتصاب آنهم در آستانه انتخابات از ابتدا محکوم به شکست است و هیچ نتیجه ای بیش از آن چیزی که خود وزارت خانه اعلام کرده است نخواهد بود.پیشتر فرصت بهتری را از دست دادند به دولت التیماتوم دادند و شمارش معکوس اعلام کردند ولی وقتی زمان التیماتوم پایان یافت هیچ رغبت و حرکتی رخ نداد و دلسردی حاکم شد. اکنون هم که در آستانهٔ انتخابات اعلام اعتصاب کرده اند احتمالاً بازیچهٔ یک عده شده اند تا با ایجاد بحران کمکی به سود جناح خاصی کرده باشند.

روشن است کسانی که در تصمیم گیری های کانون قرار گرفته اند تجربیات خوبی را از سیاست و مدیریت برخوردار نیستند و نمی توانند خط و مشی درستی ارائه دهند و اشراف و رهبریت درستی بر جریان داشته باشند.اعلام اعتصاب و روند پیشرفت آن مستلزم گفتمان و مصلحت اندیشی هایی است که از سوی نمایندگان کانون ها انجام می گیرد که تا کنون اظهاراتی در مورد آن صورت نگرفته است.

سال 85 تجمعات وسیعی از سوی فرهنگیان صورت گرفت و عدهٔ بسیاری دستگیر و تبعید شدند ولی متأسفانه همان تجمع کنندگان که از سوی باقی ماندهٔ اعضای خام کانون هدایت می شدند بعد از دستگیری ها آنان را فراموش کردند و رفتند در خانه های خود نشستند و روند خواسته ها را با شکست مواجه ساختند. در حالی که اگر به خواسته های خود باور داشتند و بر آن ها ایمان به عمل حق داشتند به اعتراضات خود ادامه می دادند می دیدند که دستگیر و تبعید شده ها هم آزاد می شدند و بی عدالتی را در دولت رشد نمی دادند.

غرض از این گفته ها این نیست که مشوق جریانی بوده باشم بلکه این است که کسانی باید در تصمیم گیری های کانون معلمان قرار گیرند که اولا افرادی مؤمن و متعهد و معتمد بین معلمان و دولت باشند و آشنا به حقوق و اقتصادکه بتوانند نقاط قوت و ضعف جریانات مربوط به وزارت را روشن سازند و تعریفی را در بهبود جریانات از خود ارائه دهند.چنین کسان می توانند در تصمیم گیری های خود بر همگان حجت و نتیجه بخش باشند و همه احاد فرهنگیان را در دید توجه خود قرار دهند.

البته این هم گفته شود اعتراض معلمان بخاطرکمی حقوق نیست بلکه بخاطر تبعیض در پرداخت ها و ضوابط و قوانین است؛ بخاطر نابرابری هایی است که از سوی دستگاه ها اعمال می شود،هر کدام می تواند تأثیرات منفی در افکار جامعه بگذارد.

بالاخره هر جامعه ای مشکلات خاص خود را دارد.جامعهٔ ما هم مستثنی از داشتن مشکلات نیست خصوصا درجامعه ای که دین ماهیت هدایتی خود را دارد تندروی هایی پیدا می شود ولی اصل و مهم این است که بر حساسیت ها و مشکلات باید از مسیر درست آن ها فائق آمد و دغدغه ها را برطرف ساخت و در هدایت ها و مدیریت ها از فرایند هوشی بالاتر بهره برد.

با تشکر از شما

آژانس ایران خبز
30/11/87

انتخابات و فرصت ها

بسمه تعالی
سیاست پدیدۀ تازه ای نیست که بشود از آن ارزان یاد کرد؛ رفتار اراد‌‌ی است برای دست یافت به اهداف پیشرو پدید می آید؛ فرایند هوشی و جریان فعّالی است در روند مدیریت های داحلی و عرصه های بین المللی که تحوَل ایجاد کند و فرایند رو به رشد را پویاتر و حرفه ای تر بسازد.

سیاست در اندیشه و مرام عده ای سهو و ساده تلقی است که به اغراق می پردازند تا روزگاری سهو بی خیالی را بگذزانند و بی حس تباه شوند.

چرا جامعه بعد از سی سال انقلاب به از هم پاشیدگی فکری و اجتماعی رسیده است و همه از هم دوری می جویند!؟ چه شده است که دولتمردان،چنین بی پروا به ملت خشم گرفته اند؟ چرا حکومتی که از اراده و همّت مردم شکل گرفته است به تمامیت خواهی و به استبداد رسیده است و از ملت فاصله گرفته و تضاد افکار و عقیده در اصول به وجود آورده است؟ آیا از بی بهره گی از خرد جمعی نیست؟

اندیشه ای که مبتنی بر عقل،منطق و بیداری نباشد غرض ورزی باشد نمی تواند سازنده و پاسگویی افکار دور اندیش و عدل و داد باشد،چنین اندیشه هایی به پیدایی نارضایتی و تضادهای نظری و فکری می انجامد، پایه های اجتماعی را سست و ارکان حکومت را زیر سؤال می برد و به چالش های نامتعارف می کشاند.

جامعه ای که امنیت یافت برای اینکه دوباره آن را از دست نداده باشد باید تمنای رفراندوم فکری ملت را خواند و ارج نهاد و به جوهرۀ قانون دموکراتیک اسلامی تن داد که چیزی جز هوشمندی فرهنگ زندگی و اجتماعی پیشرو نیست تا به رشد و بالندگی فردی و اجتماعی، با شعور حقیقی آن رسید.

برای رسیدن به چنین هوشمندی با وجود خبرنگاران آزاد اندیش و روزنامه نگاران حرفه ای امکان پذیر است.آنان کسانی هستند دیندار،آگاه و مو شکاف در عین حال مصلحت اندیش که خطا و فساد و خودسری را در دستگاه های دولتی و جامعه به حدالعقل ممکن می رسانند و نظام مدیریت جامعه را پویا قدرتمند و پایدار می سازند و در اندیشۀ مستدلی در کرسی بین المللی می نشانند و مؤثر می گردانند،با فراست ویژۀ خود زمینۀ رشد و تکامل و تشکیل احزاب قدرتمند و حقیقی را فراهم می سازند.جامعه ای که عاری از مطبوعات و احزاب حقیقی باشد اعتبار وجودی خود را از دست می دهد و پرت می ماند.

پیروزی قاطع اوباما در انتخابات،اتفاق شگفت انگیزی در تاریخ انتخابات آمریکا و جهان است.اتفاقی که می رود در جهان تأثیرگذار باشد و برخورد اندیشه ها را رقم زند. موفقیت در این عرصۀ کار زار با اندیشه ای خواهد بود که از علم و منطق مستدل و کامل و از کلام و لحن و بیان طبیعی و روشنی برخوردار باشد.

اکنون توپ با شوت خیلی حساب شده و دقیق و در عین حال ظاهراً زیبا از کشور آمریکا زده شده است که به دروازۀ کشورهای نشانه گرفته شده گل شود. اگر چه دروازه بان با تیزهوشی و هّم تمام،خوب و چشم گیر عمل نکند در مقابل دید جهانیان شکست فنی سختی در عرصۀ بازی سیاست حرفه ای بین المللی و جهانی بر کشور بازنده، تحمیل و پذیرفته خواهد شد.

مدام تأکیدم بود که در سیاست قمار نشود. چرا که قمار و سیاست آن بخاطر نکبت حرص و طمع سازیش همیشه و در همه حال هر شکل برد از شانس آن باخت است و در آن برد،هیچ معنا و مفهومی ندارد.
شتاب القائی حرص قمار قوی تر از فکر کسی است که باخت آن را تجربه کرده باشد و بتواند ازحرص باخت و از جاذبۀ شانس آن،خود را دور بسازد و فهم بیابد که برد،وعدۀ پوچ و شعار تمام عیار آن است.
قمار،شراب سرخ تندی بر تشنه لب مستی
خمار است، هر دم پوینده ی سراب هستی

این است که زندگی کسی که روی ایمان راسخ آن قمار کرده باشد با سختی و مشکل بسیار همراه است؛ برای اینکه ایمان و خرد،انسان را به دانش زندگی و هستی کنجکاو و جستجو گر و طاقت فرسا ساخته است. طبعاً همت والایی فراهم است که هر سختی و مشکلی تحمل شود بدون اینکه کوچکترین شکستی متحمل شود.

اکنون وقت آن است که باید حساب کرد،دقیق و بی خطا به راه افتاد تا به ایمان و عمل در استواری عقل و خرد رسید و زدود هر آنچه که ناحق و باطل است و این فقط در انتخابات باز و برابری ها میسر است که باید آن را ارج شمرد و بکار بست و از دست نداد. اما متأسفانه فقط به تمرکز قدرت در تحقق استبداد مطلق به مطامع خودشان اندیشه کردند.

اگر چه موقعیت باز و دموکراتیک واقعیت یافته باشد از حیث سواد و کمترین مدرک تحصیلی،من اولین کس خواهم بود که در تاریخ انتخابات جمهوری ایران و جهان کاندیدا خواهم بود و شاید آخرین باشم،تا ببینیم باز یافت دین و فلسفه،دین و سیاست،دین و ملیّایی،سیاست و هنر،سیاست و زندگی،جامعه و حقوق،جامعه و شکوفایی،جامعه و پیشرفت چیست و چگونه است که بخواهیم حقیقت وجود را درک نمود و کشور را رونق زرین داد.
آزادی که دین و علم در کنار هم از بر زرین خود به انسان می دهد به زبان روز سیاست،دموکراتیک است که همه حقوق همه احاد مردم جامعه و بشریت را به عین بیان می کند و آن پایۀ اجرا ست برای جامعۀ بهتر،پویاتر و با ثبات تر،چه عین آن در قانون قید شده باشد و چه قید نشده باشد.
26/11/87

معلمان و انتخابات (مصاحبه)

سلام آقاي فاخري و ممنون از لطف شما

مطرح كردن اين سؤالات بيشتر از بابت پرداختن به اين موضوع درخود اروميه با ذكر نمونه هاي مشخصي بود كه بيشتر جنبۀ خبري داشته باشد . البته گفته بوديد كه در حال حاضر درگير كارهاي مختلفي هستيد و ... اما يك سؤال براي خودم پيش اومد كه جنبه خبري و گزارش و مصاحبه ندارد، شايد بيشتر از بابت آشنايي خودم...
شما شركت معلمان در اين انتخابات را چطور ارزيابي ميكنيد؟ به اين لحاظ كه آيا معلمان فكر ميكنند شركت درانتخابات,مي تواند راهي براي حل مشكلات آنان و يا بخشي از آن باشد؟ عده اي معتقد هستند كه نمايندگان انتخاب شده, بعد از رسيدن به كرسي نمايندگي, تمام وعده و وعيد هاي خود را فراموش ميكنند.
سؤال بسیار خوبی فرمودید و اگر خواستید می توانید پاسخ را انتشار دهید. سؤال شما از دو بخش تشکیل شده است بخش اول مربوط است به ارزیابی معلمان از شرکت خود در انتخاب دورۀ دهم ریاست جمهوری که چه قدر می توانند امیدوار باشند به خواسته های خود برسند؟

اول باید دید چه علت هایی باعث شد که مشکلات معلمان حل نیابد، مطلبی که جدی و عمقی به آن پرداخته نشده است.برای اینکه به نتیجۀ بهتر و مفیدتر برسیم باید نگاهی به تاریخ انقلاب سی سالۀ خود بیاندازیم و دوره های متمایز آن را مشخص و رابطه های بین را روشن سازیم و ریشه یابی کنیم که این نابسامانی و بی عدالتی ها موجود ناشی ازچیست؟
انقلاب اسلامی ایران از منظر مدیریت سیاسی به دو دوره تقسیم می شود. دوره ی اول از 22 بهمن شروع می شود و با اقتضای بحران های جنگ و پس از جنگ تا اوایل سال 76 یعنی تا انتخابات دورۀ هفتم ریاست جمهوری ادامه پیدا می کند. این دوره دوره ای است که شور و هیجان انقلابی یک نواخت حاکم بود هر چند که در نوع خود در جهان بی نظیر بود ولی بطور خاص هیچ نوع تحول پیشرو که قابل مطرح باشد در آن دیده نمی شد.در یک جریان یکنواخت طبعاً جریان نوین فکری از متن جامعه پیدا می شود که مسیر دیگری را پیش روی جامعه منفعل می گذارد،فکر نوینی که مسیر متفاوت از گذشته ارائه می دهد و تأثیرگذار در اذهان جامعه دارد و فصل نوینی را برای انقلاب باز می کند که می تواند شرایط بحران سیاسی و فکری را فراهم سازد.بدین سان که دورۀ یکنواختی پایان می بابد دورۀ دوم انقلاب با انتخابات دورۀ هفتم ریاست جمهوری آغاز می شود و تا حال ادامه دارد. دوره ای که با سیاست بازی ها و بی عدالتی های تندی همراه است که درجمهوری آقای احمدی نژاد شکل آشکارتر و بی رحم تر به خود گرفت و هیچ پایانی بر آنها متصور نیست.برای اینکه قدرت ها با ویران کردن پل های پشت سرخود دست به جریان خلاف جریان آب زدند که با هیچ نوع عقل و منطق برخوردار نبود.

دورۀ دوم که آقای خاتمی ظاهراً باب آن را گشود و چون با ابهام وتقلید فکر شروع شد درواقع نمی توانست به موفقیت های عینی دست بیابد. آقای خاتمی ممکن است صدها کتاب علمی و فقهی بخواند و همه ی آن ها را حفظ کند ولی تا زمانیکه مطالب و مفاهیم آن ها را با فطرت و ذات خویش مقایسه و بر آنها ایمان نسازد محال است بتواند فکر و پدیده ای نو، روشن،فعال و پیشرو ارائه دهد. علت اینکه آقای خاتمی در هدف فکری خود شکست خوردند همین نکته است که باور عینی به تفکر خود نداشتند و از اظهارات خود دفاع نکرد و بدون نتیجه گیری قدرت را به خلاف جریان تحول به استبداد فکری آقای احمدی نژاد سپردند که به اصطلاح تفکر تحول را از کانون اصلی آن که من باشم معدوم یا به نفع خود مصادره سازند. این در واقع نشان از آن است که حاکمیت به جادۀ ناهموار تندی افتاده است به سرکوب مدنیّت دست می زند وموجب بی عدالتی های بیشتر می گردد.

مشکل معلمان درست همین جاست که حاکمیت تفکر تحول و هنر اندیشه را برنمی تابد و سنت سکون را بی بال و پر برای مدیریت می پذیرد و نمی خواهدبه جاده صاف هموار بیافتد به حقوق اساسی جامعه تن دهد.

این وضعیت شکننده به تمامیّت خواهی و جهل اندیشی قدرت ها باز می گردد که دراصل دین،سیاست و ملیّایی را منفصل از هم و ناکارآمد می سازد و جامعه را بی محتوا،بی هدف و مأیوس ازخود منفعل و انعطاف پذیر می نشاند.

حال در چنین شرایط معلمان چه امیدی به آینده ی خود می توانند داشته باشند جز اینکه منتظر بمانند که شراط خاصی ایجاب بکند و براساس آن شرایط نیز دولت به افزایش حقوق و برقراری نظام هماهنگ حقوق تن دهد و شرایط بهتر را برای فر هنگیان فراهم سازد.

ولی این شکل،خواست فرهنگیان نیست و این، همه خواست فرهنگیان نیست بلکه خواست معلمان تحقق سیستم حکومتی مبتنی بر دموکراتیک اسلامی پیشرو مردمی است. در چنین سیستمی همه به اقتضای اقتصاد و درآمد ملّی، بطبع دین و صنعت پیشرو ازعدالت حقوقی و اجتماعی برخوردار می یابند و با دلگرمی جوشیده از ذات و فطرت خویش علم، هنر و زندگی را آموزش می دهند و آینده ی بهتری را برای جامعه و کشور خود ترسیم می سازند.

اما بخش دوم سؤال مربوط می شود به اینکه عده ای عقیده دارندکه نمایندگان انتخاب شده بعد از رسیدن به کرسی نمایندگی وعده ها را فراموش می کنند روی همین اصل شرکت در انتخابات را از پایه رد می کنند.

نخست ببینم شرایط و موقعیتهای یک مجلس حقیفی چگونه بایدباشد تا به تفاوت های موجود بین مجلس ما با مجلس حقیقی برسیم و برای آیندۀ بهتر نتیجۀ ایده آل داشته باشیم.

مجلس حقیقی آن مجلسی است که اشغالگران کرسی های نمایندگی با درایت و هوشیاری و با آرامش خاطر بی وقفه بدنبال پدیده های نو برای تهیۀ طرح های نوین پیشرفته هستند، با نکته سنجی های ظریف،لوایح دولت و عمل کردهای اعضای دولت را مورد بررسی و نقد قرار می دهند و با علم و منطق استانداردی به استیضاح دولت و اعضای دولت می پردازند.

در مقابل آن نیز دولت با همان شرایط رفتاری مصوبات مجلس را با دقت و ظرافت به مرحلۀ اجرا در می آورد و تمام جوانب امر را برای فراهم نکردن استیضاح به کار می گیرد.

در واقع مجلس و دولت مدام پی در پی در تقابل هم قرار دارند و دراین عرصه سازندگی، تلاش و قدرت مدیریت و پیشرفت را به نمایش می گذارند و حکومت دموکراتیک مردمی اسلامی را شکل و الگو می دهند.

به اعتقاد اینجانب کاندیدایی که وعده می دهد در واقع جنبه ی ایشان تهی است و توانایی نقد و استخراج ایده و پدیدۀ فکری را ندارد و در اصل چیزی را برای ارائه وگفتن ندارد.

این نوع افراد از دو حالت خارج نیستند یا جاه طلبند درپی قدرت و خودنمایی می باشند و یا در هول هوای گرم خدمتگزاری سیر می کنند که به اصطلاح سهمی از آن داشته باشند.

این افراد وقتی وارد مجلس شدند تحت تأثیر رهبران جناح ها قرار می گیرند و بی چون و چرا و بی هدف اراده ی آن قدرتها را می پذیرند و خط و مشی آنان را دنبال میکنند و برایشان مهم نیست که هدفشان درست است یا نه بلکه هدفشان حفظ کرسی نمایندگی است و آنگونه که باید و شاید نمی دانند که چه اولویت را چگونه عملی سازند ولی به یک اتحاد منسجمی دست می یابندکه دست کم برای حفظ منافع ملی لازم است که در همه حال لازم است.

از این اظهارات می توان موقعیت و وضعیت مجلس و تنیدگی آن را مفید شناخت و بین عملکرد نماینده ها و عقیده و باورهای معلمان نسبت به آنان استنباط مبثوتی یافت.

خبرنگار آژانس ایران خبر: با تشکر و سپاس از شما به خاطر پاسخ به سؤال و وقتی که به ما دادید.

آژانس ایران خبر ۱۰/۱۱/۸۷

آموزش و پرورش،فقر،ترک تحصیل و بزهکاری

آموزش و پرورش،فقر،ترک تحصیل و بزهکاری

با سلام خدمت شما جناب آقای فاخری, ممنون از کمکتون که وقت خود را برای بیان مشکلات فراروی آموزش وپرورش و معلمان دراختیار ما قرار دادی.

به عنوان اولین سؤال شما به عنوان یک معلم رسمی با چه مشکلاتی مواجه هستید؟ اصلی ترین مشکل شما چیست؟

من هم خدمتتان سلام عرض میکنم

آموزش و پرورش متأسفانه نسبت به دستگاه های دیگر ازضعف ها و کمبودهای بسیار فراوانی سخت رنج می برد و بیش از پیش درگیر مشکلات فزایند حقوقی و آموزشی می شود.

مشکلات بطور کلی در دو بخش اقتصادی و آموزشی مطرح است که هر دو بخش متأثر از جریانات فکری حاکم بر جامعه و فرهنگ فکری جامعه است. اینکه مدیریت های جامعه در اصل خود برچه اساس تفکر ایده ئولوژیک سیاسی،اجتماعی شکل گرفته است و تا چه حد با جریان روح علمی، عملی و هنری رابطه بر قرار ساخته است، آنوقت می شود کل هنجارها و ناهنجارها را دید و حد موفقیت ها و عدم موقعیت های علمی، سیاسی و اجتماعی را در ابتدای طول دوره ی زمانی مشخص با کمترین خطای پیش آمده بر آورد ساخت.

واقعیت این است که جامعه ی آموزشی و علمی ما از عدم روحیه ی تحقیق و روخیه ی خلّاق در تمام موفقیت های فلسفی رنج می برد و با انبوه معلومات پیچیده درگیر است و درکلیت مسائل پیش برنده، بدون اندیشه و آگاهی های لازم تقلید میشود. جامعه رنج می برد از اینکه فاقد تئورسین های لازم را در ماهیت های اجتماعی کشور است که بخواهند فلسفه ی سیاسی، اجتماعی پیشرو ی ارائه دهند. همه چیز تقلید است و تقلید اساساً بر ماهیّت های اصول پیشرو،کور و مخرب است و نمی شود از روحیّه ی تحوّل پذیری و تحوّل جویی برخوردار شد.

این است که به ساختارهای فکری و رفتاری بنیادی جامعه ایرادهای اساسی وارد است. مدیریت های جامعه در طول انقلاب خاصاْ در بیست سال اخیر دور از تدبّر و اندیشه محور لازم بوده است؛ بیشتر در سوی مطامع قدرت های خود محور و خواص تمام شده است. اکنون وضعیت جامعه در مراحل بیست سال ترفندهای اقتدارگرا و تمامیت خواه، سرگشته است و اصول اخلاقی و رفتاری، تک بعدی و کینه توزی یافته و ماهیت های حیات محور تخریب شده اند، هرگونه تلاش و امید به یأس بدل شده و اندیشمندان در پوشش هایی کذایی قدرتها خلع سلاح گشته اند که بی خردی ها حجاب شرم گرفته باشند. پس چه باید کرد جز اینکه باید به یک جنبش اجتماعی فلسفی و دینی دست زد که هیچ امیدی هم بر آن نیست!

اما درمورد مشکل اقتصادی،روشن است که اقتصاد در هر زمینه همیشه حرف اول را زده است،خاصاً در امور فرهنگی و آموزشی که کانون ساختارهای زیربنایی جوامع بشری را در بر خود گرفته اند و کانون های تولید اندیشه و رونق بخشیدن و تداوم پیشرفتها و راهکارها بر آینده ی بهتر یک جامعه ی الگومند را می باشند که نیازمند سرمایه گزاری و برنامه ریزی های دقیق،ثابت و پیش برنده را هستند.

از این رو منطقی نمی تواند باشد که درآمد و اقتصاد تماماً در کالبد مصرف برای مصرف تعریف باشد و در برابر آن سیستم فرهنگی و آموزشی کشور در محدودیت های سخت و حاد زندگی قرار یافته باشند.

جامعه ای پویا و پیش رونده است که درآمد و اقتصاد در جایگاه خودش بوده باشد و آموزش و پرورش در ضمیر خودش با فلسفه و خلّاقیّت های ذهنی جمعیت فرهنگی و آموزشی همراه شده باشد. در چنین جامعه ای تبعیض و خود محوری جایی ندارد و جامعه پویا و زنده است.

حرف و خواسته شما به عنوان یک فرهنگی چیست؟

در دوره ای که قدرت حرف اول و آخر را می زند و ازحق کشی و زیر پا گذاشتن قانونیکه خود پاسداری آن است هیچ ابایی ندارد چه درخواستی می تواند منطقی باشد! ؟کشوری زرخیز با فرهنگی کهن و غنی ریشه دار، از جهات بسیار به شدت رنج می برد و در لابلای تلاش ها برای رسیدن به خواسته های قانونی و ابتدایی دست ها به هیچ جا یی بند نمی یابد و قدرت تمامیت خواه بی هیچ عنوان حاضر نیست ذره ای از غرور اقتدار پرستی اش کاسته شود.

وقیح تر اینکه بیش از پیش موضع ستیزه جویی در برابر فرهنگیان جامعه اتخاذ می کنند و فرهنگیان را عملاً نه درگفتارهای خود دشمن فرضی کینه توزی های خود می دانند و در برابر خواسته های بر حق حقوقی آنان گوش های خود را کر و چشم های خود رابسته اند شمشیرها را کور می چرخانند اراده ها را قلع و قمع می کنند.

چند سال سابقه کار دارید؟ میزان حقوق شما کفاف زندگی و تهیه مسکن و ... را میدهد؟

بیش از 26 سال سابقه ی تدریس مفید دارم و میزان حقوق کفاف اجاره ی مسکن را نمی دهد چه رسد به تهیه ی مسکن و مایحتاج های مهم زندگی و معیشتی. روشن است که شرایط و وضعیت ها را مطابق غرض ورزی های خود ساخته اند.

فرهنگیان در طی این سالیان, به انواع مختلف, خواسته هایشان را بیان کرده اند آیا تا بحال دراین زمینه پاسخی داشته اند؟

گاه گاهی از سوی کانون های مرکزی صنفی بیانیه های تهدید آمیزی انجام می گیرد که به خواسته هایشان برسندکه بیشتر از سوی قدرتهای حاکم هدایت و کنترل شده بوده است و هرگز کوچکترین نتیجه ای حاصل نشده است.

انتظار معلمان از دولت چیست؟

معلمان بطور کلی قطع امید پیدا کرده دست از همه چیز شسته اند و بی هیچ امیدی انتظار می کشند. از روی ناچاری وضعیت بغرنج غیر قابل تحمّل را تحمّل می کنند و در این سختی شرایط بی حس و آبدیده شده اند، حاکمیت نیز خود را به بی خیالی زده است، اما در همه حال انتظار دارند که دولت و دولتمردان به مدرن سازی مدارس همّت بگمارند و معلمان را از دانش ها و طرح های روز قابل دسترس و مفید بهره مند بسازند. روحیه ی تحقیق و پژوهش درجامعه ی معلمان احیا شود و معلمان با اندیشه و برنامه های ذهنی مستقل و خلّاق به هنر آموزش بپردازند،با واقعیت بینی،وضع معیشتی و جایگاه علمی این اندیشه سازان را بهتر و شایسته بسازند،گسترش فرهنگ ارزشمند مدرسه سازی را در بین افکار عمومی جامعه بیش از پیش همّت والا خرج دهند که از وظایف ملی،دینی و حقوقی جامعه ی حقیقی است.جامعه ای زنده است که اندیشه و هدف نوین دارد،تحوّل فرهنگ وایده ی نوین مدرسه سازی دارد؛چنین جامعه ای زنده،پویا و پیشرو است.

اگرموافق باشیدکمی ازفضای آموزش و پرورش فاصله بگیریم,سوالی که می خواستم از شما بپرسم دررابطه با افت تحصیلی دانش آموزان است,به نظر شما علت این همه افت تحصیلی و ترک تحصیل چه می تواند باشد؟

مسائل متفاوتی در افت نحصیلی دانش آموزان می تواند دخیل باشد که بخش اصلی به نارسایی ها وبه ضعف های علمی،اقتصادی ومدیریتی موجود دردستگاه وزارتی مربوط می شود.

وزارت آموزش و پرورش به واسطهٔ ضعف های سنگین مالی خود قادر نیست محیط های آموزشی مبتنی بر استانداردهای مطرح شده با صرف هزینه های سنگین مهیّا سازد. بخشی از علت ها نیز به خود خانواده ها مربوط است.به وضعیت اقتصادی و میزان سواد ورشد فرهنگی خانواده ها مریوط می شود که تا چه مقدار از آگاهی لازم را برخوردارند ومی توانند زمینه استعداد پروری کودکان را فراهم سازند و علاقه مندی فعالیت کودکان را به تحصیل برانگیزانند که کودکان و دانش آموزان یاد بگیرند که چگونه یاد بگیرند.

بار علمی کتابهای آموزشی بسیار پایین آمده است, به طوریکه بر خلاف گذشته دیپلم ایران دربین کشورهای غربی به لحاظ علمی بسیار پایین آمده, علت موضوع چیست؟

انصاف این است که گفته شود بار علمی کتاب های آموزشی نسبت به گذشته فرق کلی کرده و نسبتاً پیشرفت چشمگیری داشته است با این تفاوت که پیشرفت محتوا و امکانات تجهیزات آموزشی کشور همپا بادانش و علوم روز سطح جهانی نبوده است.

پیشرفت های حقیقی در همه سطوح و زمینه ها به تئورسین هایی مربوط می شود که آنان تاثیر گذارند و تمام طول عمر خود را در تحقیق و خلاقیت می گذرانند.

متأسفانه پیشرفت جامعه ی ما د راین زمینه ها چیزی در حد صفر است و انتظاری بیش از این،از ساختارهای تک بعدی و خود محوری نیست همّت می خواهد که انشاء الله پیدا شود اما اینکه بخواهند همچون سال ۷۶ و آقای،خاتمی از درون حاکمیت به اقدام نمایشی دست بزنند پوچ و بی نتیجه خواهد بود برای اینکه اراده ای موفق است که مستقل و متحور و اندیشه مند بوده باشد.

فرمانده نیروی انتظامی تهران اعلام کرد عامل بزهکاری ترک تحصیل است,صاحبنظران بر این عقید اند که علت اصلی ترک تحصیل فقر است, نظر شما به عنوان یک معلم که حتما شاهد نمونه هایی از این قبیل هستید چیست ؟ به نظر شما برای پایان دادن به این بحران چه اقداماتی رامی توان کرد؟

فقر، معضل تمام جوامع بشری است خصوصاً فقر فرهنگی کم و بیش همه خانواده ها در همه جای دنیا دارند.برای اینکه فرهنگ ها تکامل دارند و بطورکلی هر چیز که تکامل دارد همه حال نسبت به زمان آینده اش نبز نقص دارد. خصوصیات خلاقی تفاوت افراد و خانواده ها نشان از فرهنگ های مختلفی است که هر کدام ساز و برگ خاصی را برای تربیت فرزندان خود و برخوردهای خود با اطرافیان می نوازند شخصیتهای متفاوتی را تربیت می کنند چه بسا کسانی از این تربیت شدگان بواسطه ی خصوصیات تربیتی،اخلاقی وفرهنگی خانواده ها حین تحصیلات و یا بعد از پایان تحصیلات خود به بزهکاری کشیده شده باشند و یا عده ای ناشی از فقر ترک تحصیل کنند که با تلاش و کوششهای خود برای خود شخصیت ممتازی را بسازند.یادم است که سال 65 در پایه دوم مقطع راهنمایی دانش آموزی داشتیم کوچکترین علاقه ای به تحصیل نداشت و درخانواده ای بسیار فقیری رشدکرده بود و پدرش کارگر گرمابه بود پدر کر و لال هم بود.

این دانش آموز مدام از مدرسه غیبت میکرد،یکی دو مورد هم اتفاق افتاده بود که مدیر مدرسه ایشان را از سینما بیرون کشیده و آورده بود درکلاس درس نشانده بود.روزی که اولیای این شخص به مدرسه آمده بودند،مادرش که حکم مترجم را داشت اصرار و پافشاری پدر بود که فرزندشان به هر طریق شده باید درس را بخواند و ادامه تحصیل بدهد.

این دانش آموز در جمع ما به مدیر مدرسه گفت که کوچکترین علاقه به درس خواندن ندارد و اگر چه به درس خواندن اصرار شود بدبخت خواهد شد. با مشورت ها و صحبت های بسیار با اولیای محترم این دانش آموز، را راضی کردیم که بهتر است که فرزندشان در حرفه ی آزاد و فنی بگمارند. چنان نیز شد در نزدیکی های همان مدرسه در پنچرگیری مشغول کارشد،از حرفه اش بسیار راضی بود،خیلی زود برای خودش زندگی مستقلی ساخته بود و روزی که من و مدیر مدرسه به محل کار ایشان رفتیم که با صاحب مغازه شریک کار شده بود؛ مدیر را بسیار دعا کرد و اظهار داشت اگر آن موقع از روی ناچاری به تحصیل ادامه می داد بطورحتم بدبخت می شد،راست هم می گفت چون این جوان اصلاً استعداد درس خواندن را نداشتند.

همه نوع فقر در بزهکاری افراد و در ترک تحصیل دانش آموزان کم و بیش نقش دارند و لی فقر فرهنگی اصلی ترین و بیشترین نقش تأثیرگذاری را در مسائل تربیتی،اخلاقی و آموزشی و بطور کلی در رشد کودکان دارد.

با توجه به اینکه خانواده ها تا چه حد به فرهنگ رشد،تربیت و استعداد پروری فرزندان خود آشنایی دارند به همان میزان نیز در تربیت افراد و فرزندان خود موفق عمل می کنند.
از این رو بر نهادها و ارگان های ذیربط و موقعیت ساز تربیتی از جمله نیروی انتظامی لازم است که درخصوص فرهنگ، تربیت با فعال سازی راهکار های تربیتی هنر تبلیغاتی چشمگیری را هدف سازی و ارائه دهند. لازم نیست که حتماً نمونه ی معضلات و تربیت های ناشایسته ای را حتماً نشان و یا نمایش دهند ولی حتماً لازم است که از هر چیز نمونه های خوب و شایسته ای را عرضه کنند.
                        21/10/87